X
تبلیغات
معماری روز دنیا - انسان , طبیعت , معماری
مقالاتی درباره معماری
 انسان , طبیعت , معماری

انسان،طبیعت،معماری اين تركيب واژگان نام يك درس در رشته معماري است. دقت در معني سه واژه فوق بطور مجرد، سه معني مجزا و منفك را به ذهن متبادر مي سازد.
اگر ما به عنوان خواننده خود را به عنوان انساني درگير با سه واژه فوق بدانيم يا به عبارتي ديگر خود را به جاي انساني در ميان سه كلمه فوق قرار دهيم، خواهيم ديد كه متوجه يك معنا مي شويم، آن هم زندگي است؛ زندگي انساني كه در طبيعت براي خود سرپناهي به نام معماري مي سازد. پس انسان در روند زندگي مادي با طبيعت و معماري درگير است.
بستر هستي انسان طبيعت است، بستر زندگي روزمره او مسكن وياساختمان است. در حال حاضر درصد انسان هايي كه فارغ از ساختمان مي توانند زندگي كنند بسيار قليل و درصد آن به نسبت اكثريت هيچ است و بعيد به نظر مي رسد كسي ادعا كند كه ساختماني فارغ از طبيعت موجود شود.
بنابراين رابطه تنگاتنگ سه واژه فوق در معني و عملكرد آشكار مي شود.
در اينجا نقش تفكر حاكم بر انسان است كه رابطه بين طبيعت و محيط زيست خود يعني معماري را تعيين مي كند. اگر انسان به طبيعت نگاه معنوي و نگرش حكمي داشته باشد، رفتار خود و ساخته دست خود را در تعامل با حكمت عناصر طبيعي بگونه اي طراحي مي كند كه با يكديگر در تقابل و واكنش نباشند

 

تاثیر فضا و عناصر بصری بر جسم و روح انسان

 آدمی پس از آفر ینش در محیطی قرار داده شد تا تمام نیازهای مادی و معنویش برآورده شود ، در این میان طبیعت علاوه بر آب و غذا آرامش را برای انسان به ارمغان آورد . طبیعت سبز به دلیل عاری بودن از هر گونه آلودگی صوتی و برخورداری از رنگهای ملایم و صداهای ریتمیک ( صدای آب )  تاثیر بسزایی درآرامش انسان دارد شاید این ویژگی اولین دلیل فرار انسان از محیط آلوده شهری به طبیعت است .

متاسفانه در جامعه امروز مهمترین نیاز های انسان جای خود را به نیاز های جانبی داده اند و کمتر توجهی بدان مبذول میشود .

یکی از نیازهای مهم انسان نیاز به آرامش است واز عوامل مهم دستیابی به این مهم استاندارد نمودن محیطی است که انسان در آن بسر می برد . کلمه استاندارد در هر زمان و مکانی معنای مخصوص به خود را میابد .

 هر فضایی بسته به عملکرد و نقش آن در کل مجموعه می بایست دارای ویژگیهایی خاص خود باشد ، مانند فضای نشیمن که محلی برای تجمع خانواده است و معمولا" بیشترین وقت خانواده در این مکان می گذرد این فضا میبایست محیطی آرام و صمیمی را فراهم نماید .جهت تحقق بخشیدن به این مهم باید نکاتی را در طراحی فضای داخلی مد نظر قرار داد.در کل رعایت این نکات کلیدی میتواند نقش بسزایی در کم کردن تنش های ناشی از زندگی شهری داشته باشد.

 

بافت :

یکی از عناصری که در طراحی داخلی بسیار مورد استفاده قرار می گیرد بافت است . بافت انواع مختلفی دارد و از نظر زبری و نرمی قابل لمس است . بافت میتواند تنها جنبه تجسمی داشته باشد مانند بافتی که در طرح های قالی یافت میشود که بافت بصری نامیده میشود.

 

خط ، سطح ، حجم

خط بوجود آورنده سطح و سطح بوجود آورنده حجم و همه اینها در کنار هم فضای معماری را ایجاد مینمایند استفاده از خطوط و سطوح منحنی نیز در آرامش بخشیدن به فضا موثرند معمولا" سطوح منحنی با بافت و رنگی ملایم می تواند محیطی لطیف و آرام را ایجاد نمایند . و برعکس سطوح شکسته و تیز فضایی محرک را تولید میکنند.

 

نظم بصری :

نظم نیز میتواند عامل مهمی در ایجاد فضایی آرام ودلنشین باشد. فضای نامنظم نوعی آشفتگی بصری ایجاد مینماید که این آشفتگی فضا به انسان نیز منتقل میشود.

 

فضاي سبز :

امروزه تراکم جمعیت و افزایش روز افزون زندگی آپارتمانی انسان را از دستیابی به طبیعت محروم ساخته است،مخصوصا" استفاده از مصالح با بافت و رنگهایی که بیشتر جنبه صنعتی دارند ، متاسفانه در کشور ما نیز بکار گیری از این متریال ها ( نمای آلومنیوم ) بسیار معمول شده است ، کشاندن طبیعت به زندگی آپارتمانی میتواند در حفظ آرامش محیط موثر باشد . استفاده از یک گلدان سبز فضای آپارتمانی را زنده تر میکند. و به فضا روح می بخشد.

درنتیجه معماران نقش مهمی در ایجاد آرامش برای انسانها دارند. بنابر این دقت در انتخاب عناصر بصری مناسب در فضای داخلی بسیار مهم است.

 

انسان و فضای معماری

معماری اجتماعی‌ترین هنر بشری است. به غیر از دوران گردآوری خوراك، حضور فضا، بنا و شهر از گذشته تا امروز و در آینده، لحظه‌ای از زندگی روزمره آدمیان غایب نبوده و نخواهد بود. بشر نیازمند فضایی است كه او را در مقابل تأثیرات
محیط محافظت نماید. این نیاز از ابتدای زندگی تا به امروز تغییر چندانی نداشته است.
این فضای محافظ یا همان فضای معماری، مركزی است كه بر مبنای آن تمامی ارتباطات فضایی شكل یافته و سنجیده می‌شوند.
ارتباطات فضایی بین افراد، سیستمی است پیچیده از تمایل به نزدیكی، فرار، نادیده گرفتن، توجه نكردن و ... به این دلیل فضای معماری نمی‌تواندتنها با توجه به فضایی ریاضی طرح شده باشد، بلكه لازم است طرح فضا به ترتیبی باشد
كه تمامی ارتباطات اجتماعی ـ روانی انسانها تقویت شوند یا اینكه لااقل برای آنها مزاحمتی ایجاد نشود.
مفهوم فضای ساخته شده یا فضای كالبدی به معنای كلیه شكلهای كالبدی قابل لمسی كه انسان‎ها به وجود می‌آورند و یا تغییر شكل‎هایی كه در همین زمینه اعمال می‌كنند، می‌تواند به صورت یك مفصل بین فضای كالبدی ـ طبیعی و فضای زیستی انسانها تعریف شود. این فضا نقطه شروع انسان برای شناخت محیط است.
فضای معماری به بیانی توصیف مادی مكان یا ظرفی است كه در آن بخشی از فعالیتهای مربوط به زندگی بشر صورت می‌پذیرد. بنابراین فضای معماری با زندگی رابطه‌ای ناگسستنی دارد. انسان هنگامی كه از رحم مادر جدا می‌شود، در فضایی جدید قرار می‌گیرد كه همان فضای معماری است. انسان در فضای معماری زندگی می‌كند، به فضا فكر می‌كند و فضا را خلق می‌نماید. معماری هنر به نظم درآوردن فضاست و انسان نمی‌تواند قبل از آنكه افعال خود را منظم كرده و به زندگی خود نوعی سازمان بخشیده باشد، فضا را به نظم درآورد.
رابطه انسان با فضای معماری رابطه‌ای است روزمره كه بخش مهمی از زندگی او را در بر می‌گیرد. این رابطه پیچیده‌تر از رابطه انسان با فضای هنری نقاشی و مجسمه سازی‌ است، زیرا انسان این فضا را از درون نیز تجربه می‌كند. از این رو بعد
از قرن‎ها، هنوز مسأله اصلی معماری، فضا و زندگی و چگونگی ارتباط بین این دو است.
فضای معماری كه اصلی‌ترین وجه معماری است، از طریق اصلی‌ترین وجه زندگی یعنی خلاقیت می‌تواند ایجاد شود. با اینكه فضای معماری به فضای زندگی انسانها مربوط است، ولی این ارتباط از فرمول خاصی نتیجه نمی‌شود. فضای زندگی بصورت الگویی از پیش تعیین شده، در جهان ایده‌آل‎ها وجود ندارد، بلكه بایستی ایجاد شود و معمار مسؤول ایجاد آن است.

 

نگاهي به تأثير و تأثر معماري و محيط

رابطه خوب و بد افراد، عللِ مختلفي دارد. از جمله ي اين علت ها، محيط است. تأثيري که محيط بر ذهن آدمي مي گذارد بي گمان بر رفتار و کردار او ظاهر مي شود.

محيطي که حکايت از گرمي و جذابيت کند روح را شاداب و رفتار را صميمانه مي کند، برعکس، اگر محيطي سرد و خشک باشد، روح و رفتار را سرد و بي نشان از زندگي مي کند. انکار نمي توان کرد که ساختمان ها جزيي از محيط اند و حتي در محيط هاي شهري بخش اعظم محيط را دربرمي گيرند. بنابراين بايد روي اين جزِ ويژه دقت فراواني کرد. بر اين اساس معمار بايد از انسان، محيط و روابط بين آن دو، آگاهي فراواني داشته باشد تا بتواند اثري نيکو خلق کند.

به يـقـيـن روابـط بين انـسان و محيط دو طرفه است زيرا انسان در دامـان او پـرورش مي يابد و بنابر تقدير الهي، تغيير آن در يدِ انسان است.

در عالم ماده، انسان تنها موجوديست که اراده دارد بنابراين تنها اوست که قادر است روابط خود را بر هم زند يا تغيير دهد. بعضي روابط قابل قطع شدن نيست بلکه تنها کيفيت (مثبت يا منفي) آن تغيير مي کند و محيط از جمله ي آنها است. بنابراين با مثبت يا منفي شدن آن، مي توان رابطه بين خود انسان ها را نيز بررسي کرد. مقاله حاضر مي کوشد تأثير عوامل محيطي را بر انسان (ها) بيابد تا در نتيجه آن روابط بين انسان ها را بهبود بخشد.

 

 رنگ :

خـانه ها و خـانواده هاي کوچـک امـا چـسـبيده به هم! انـسان را به يـاد لـوح فـشرده اي مي اندازد که هزاران کتاب را در خود فشرده و جاي داده است. دنياي امروز همه چيز را کوچک مي کند حتي محيط زندگي خويش را

در چنين حالتي، رنگ، رنگي دوباره مي گيرد. رنگ اين توانايي را دارد که کوچک را بزرگ نشان دهد و بزرگ را کوچک. ساده را پيچيده کند و پيچيده را ساده. اعجاز رنگ تنها در استفاده صحيح از آن مفيد است و بس.

«پس، زمين به وسيله باغ هاي زيبا، همگان را به سرور و شادي دعوت کرده، با لباس نازک گلبرگ ها که بر خود پوشيد، هر بيننده اي را به شگفتي واداشت. و با زينت و زيوري که از گلوبند گل هاي گوناگون، فخرکنان خود را آراست، هر بيننده اي را به وجد آورد.»

رنگ اين توانايي را دارد که فرد را شاداب کند يا غمگين. اکنون ببينيم تاثير رنگ و تاثيرات آن چيست:

هر رنگ، داراي سه بعد ديداري مستقلا تغييرپذير است: فام، درخشندگي و پرمايگي.

فام، جايگاه آن را در سلسله ي رنگي معادل با نور طول موج هاي مختلف در طيف مرئي مشخص مي کنند. قرمز، زرد و آبي، فام هاي اوليه است که سازنده ي ديگر فام هاي هستند. فام هاي ثانويه عبارتند از: بنفش، سبز و نارنجي. اين فام ها از اختلاط مساوي فام هاي اوليه به دست مي آيد.

رنگ هاي درخشان، به تنهايي جذاب است. بنابراين بکارگيري رنگ هاي درخشان، باعث مي شود که فردِ خسته و ملول، از ملالت بيرون آمده و کمي طعم شادابي را بچشد.

هر چه رنگ پرمايه تر باشد، قادر است هيجان را بيشتر کند. گرچه اين امر به خودي خود مثبت نيست بلکه مي تواند منفي هم باشد، بخصوص اينکه رنگ خانه بايد حس آرامش را بدهد يا نه اينکه بر هيجانات روزمره فرد بيفزايد.                                                                            مناظري که فاصله اشياء در آن زياد است، هميشه از لحاظ رنگ سردتر بنظر مي رسند، زيرا که در عمق هوا قرار دارند. پس کنتراست سرد و گرم وسيله مهمي است که اثرات پرسپکتيو و حجمي را نشان مي دهد.

اگرچه بايد توجه نمود که بي ربط بودن شکل با رنگ از خاصيت شکل و رنگ مي کاهد. بنابراين بازي رنگ بايد حساب شده باشد نه امري صرفاً سليقه اي.

رنـگ در دو مـکان خـود را نـشـان مي دهد:

1. مکان هاي ثـابت نظير ديوار و سـقف؛

2. مکان هاي غير ثابت يعني دکوراسيون.

ديوار و سقف هميشه هست و خواهد بود که اگر نباشد ساختماني نيست. اما دکوراسيون مي تواند باشد يا نباشد، تغيير مي کند و تحول مي يابد. ممکن است نسل هاي متمادي در يک خانه زندگي کنند که احتمالا هر نسل چند بار دکوراسيون خانه ي خود را عوض مي کند. بنابراين رنگي که روي ديوار است مهم تر است از رنگ وسايل، بنابراين جاي احتياط بيشتري را مي طلبد.

به اين نکته نيز بايد توجه نمود که افزون بودن اهميت رنگ در مکان هاي ثابت به اين معنا نيست که رنگ مکان ثابت به گونه اي باشد و رنگ وسايل به گونه اي ديگر. بلکه اين دو رنگ بايد هماهنگ باشد. براي اين منظور مي توان از رنگ هاي مکمل يا متضادي سود جست که هماهنگي کاملي ايجاد کند.

سفيد جذاب ترين رنگ موجود است. فضا را بزرگ جلوه داده و روشن مي کند. بنابراين در خانه هاي کوچک امروزي، رنگ سفيد، جايگاهي ويژه دارد و بايد سود بسياري از آن جست. البته بايد گفت که اين تأثير تنها در برابر نور کافي است. به عبارت ديگر، در يک اتاق تاريک، سفيد، خاکستري ديده مي شود که اين امر چنگي به دل نمي زند.                                                                       رنگ هاي خنثي نظير کرم رنگ هايي هستند که از سفيد بسيار بهره برده اما جزو رنگ هاي اوليه و ثانويه نيستند. اين رنگ ها کاربردي بوده و مي تواند کنار ديگر رنگ ها قرار گيرد بدون آنکه آسيبي بدان وارد کند.3

رنگ ها مانند شمشير دو لبه هستند. به عنوان مثال، رنگ گرم در جايي که تابش شديد و مستقيم وجود دارد، باعث مي شود که ساختمان بيش از حد نياز گرم شود. بنابراين بايد به محيطي که رنگ بکار مي رود توجه کافي نمود. 

 

 نور :

تنها راه مشاهده اشيا، نور است. بنابراين پرداختن به مبحث نور در معماري به معناي پرداختن به مبحث چگونه ديدن است. نور است که مفهوم روشنايي، تاريکي، رنگ و زيبايي و زشتيِ بصري را شکل داده است. نور اثري خاص و مهم را در معماري ايفا مي کند تا آنجا که تيغه بندي يک خانه بايد بر اساس نور باشد. در حالت ايده آل اين نور است که مشخص مي کند مکان هاي عمومي و خصوصي در کجاي خانه قرار گيرند.

نور نشانه ي حرکت و تلاش است چرا که خداوند متعال در قرآن کريم مي فرمايد:

«فَالِقُ الإصبَاحِ و جَعَلَ الَّيلَ سَکَنا و الشَّمسَ و القَمَرَ حُسبَانا ذَلِکَ تَقدِيرُ العَزِيزِ العَلِيمِ»4

ترجمه: او شکافنده صبح است وشب را مايه آرامش و و خورشيد و ماه را وسيله حساب قرار داده است، اين اندازه گيري خداوند تواناي دانا است.

نابراين بايد مناطق روشن خانه اختصاص به کارهايي داشته باشد که در آن حرکت و تلاش بيشتري صورت مي گيرد نظير اتاق کار و آشپرخانه؛ طبعاً مناطق تاريک تر نيز براي مکان هايي اختصاص مي يابند که محل آرامش و سکون است نظير اتاق خواب.

اتاق مطالعه، محلي است که هم نياز به آرامش دارد و هم نور! به نظر مي رسد که در خانه، اتاق مطالعه بايد در مناطق تاريک تر قرار گيرد زيرا، نورِ مطالعه تنها براي روشن کردن محدوده کتاب کافي است که اين امر به دستِ چراغ هاي مطالعه حل مي شود. بيشترِ اماکن خصوصي محلي است که نياز به آرامش و سکون دارد و برعکس بيشتر اماکن عمومي نياز به حرکت دارد و معمولا عمومي بودن مترادف است با متحرک بودن.

رنگ، معجزه طبيعت است زيرا قادر است واقعيات را در پرده اي از خيال قرار دهد. فردي که در اتاقي کوچک و سرد قرار گرفته است واقعيت کوچک و سرد بودن را مي فهمد اما اگر از رنگي مناسب در اتاق استفاده شود، توهم بزرگ و گرم بودن اتاق به وي القا مي شود و او اتاق را بزرگ تر و گرم تر از پيش مي بيند.                                                                                                       اما رنگ مولود نور است. رنگ ها از تجزيه رنگ سفيد به وجود مي آيد و بدون نور نيز ديده نمي شود. اصولا بدون نور چيزي به عنوان رنگ واقعيت ندارد، پس قدرت اعجاز رنگ به ميزان و کيفيت نور وابسته است.

هر چه نور بيشتر و طبيعي تر باشد ما نياز کمتري به نورهاي مصنوعي و رنگ هاي گرم داريم.                                                                                                   براي استفاده از نور طبيعي، قوانين عمومي وجود دارد که با مراجعه بدان، مي توان از نور بهترين استفاده را کرد.

اتاق رو به شمال:

 اين اتاق، در معرض مستقيم تابش قرار ندارد و نور سرد و زيادي احساس مي شود. اين اتاق ها محل مناسبي براي مطالعه است.

اتاق رو به جنوب:

در طول روز، نور گرمي به اتاق مي تابد. البته شدت آن به فصل هاي سال و زاويه تابش خورشيد وابستگي دارد. از آنجا که نور، چراغ سبزِ تحرک است بهتر است که بيشترين فعاليت هاي خانه نظير آشپزخانه در اين اتاق ها قرار گيرد.

اتاق رو به شرق:

صبح ها نور زيادي دريافت مي کند اما پس از چند ساعت سايه هاي بلند و طولاني مدت حاکم خواهد شد.

اتاق رو به غرب:

 نور خوبي دارد، منتها اگر وسايل خانه زياد باشد، عصر، سايه هاي بلندي در اتاق ايجاد مي شود.

پرداختن به نور طبيعي شاملِ پرداختن به چگونگي ورود آن به خانه است. پنجره، درِ نور است. قهراً پنجره اي که بزرگ است خانه را روشن تر نشان مي دهد اما اين همه ي قصه ي پنجره نيست. ابعاد پنجره بايد متناسب با مکان مورد نظر باشد. قطعاً يک مکان عمومي نياز بيشتري به پنجره بزرگ دارد تا يک مکان خصوصي.

پرده يا کـرکره اي که پـنجره را مي پـوشـاند فيـلتر نور است. به وسـيله پرده يا کرکره مي توان نور را تنظيم کرد و يا با آن به بازي پرداخت. نمي توان براي همه پنجره ها سليقه ي محض را بکار برد. به عنوان مثال، در جايي که نور کافي نيست نبايد از پرده ي ضخيم استفاده کرد. در جايي که نياز به حداکثر نور است پرده ي نازک مفيدتر است.

بايد بخاطر داشت که نور طبيعي چندان در کنترل ما نيست، نور طبيعي براي روشن و تاريک کردن حدي دارد و ما تنها قادريم از حداکثر توانايي آن استفاده کنيم نه اينکه بر توانايي او بيفزاييم. در اينجا بحث نور مصنوعي پيش مي آيد، چيزي که توانسته شب را روشن تر از روز کند.

گرچه مي توان بوسيله رنگ ها، نور طبيعي را روشن تر جلوه داد اما قطعا رنگ، يک مکمل است و در جايي که تاريکي زيادي وجود دارد، بحث رنگ بي فايده است. اما نور مصنوعي خود يک اصل است. بي نياز از نور طبيعي است و گاهي اين نور مصنوعي است که محور روشنايي قرار مي گيرد نه نور طبيعي. نور مصنوعي علي رغم صرف انرژي، تنوع مختلفي را در رنگ ها ايجاد مي کند. بگونه اي که مي توان در روز بر روي ديوار، رنگي متفاوت از شبش داشت.

نور مصنوعي علي رغم فوايدش، ضررهايي هم دارد. اگر از نورهاي نامناسب استفاده شود انسان را دچار ناراحتي هاي بدني و تأثيرات روحي از قبيل سردرد، ناراحتي چشمي، تاريکي آشپزخانه و نديدن کاري که در حال انجام آن هستيد، مي شويد.

 

فضاهاي خصوصي و عمومي  

بي گمان، انسان دو وجه دروني و بيروني دارد. درون، فرد را مي سازد و بيرون نشانش مي دهد. هر فرد نياز دارد که محلي خاص براي او باشد تا بتواند با خود خلوت کند و به کارهاي شخصي خود نظير تفکر، مطالعه، استراحت و... بپردازد.

اساس خانه براي تأمين آرامش افراد است و از آنجا که برخي از آرامش ها تنها در خلوت کسب مي شود بايد قسمت هايي از خانه براي فضاي خصوصي افراد اختصاص يابد.

اتاق خواب: براي تأمين آرامش افراد، بهترين و جمع و جورترين محل است. يک تخت خواب، قفسه کتاب، ميز تحرير و کمد لباس نماي کلي آن است. چيدمان صحيحِ اين وسايل اصلي، کمک مي کند تا از حداکثر فضاي خاليِ اتاق بهره ببريم. هرچه وسايل و اثاثيه بهتر چيده شود آرامش بهتري به افراد داده مي شود.

چيدن وسايل اضافي که روي هم انباشته مي شوند نمايي زشت به اتاق مي دهد. ديدن وسايلي بهم ريخته که در جاي صحيح خود قرار نگرفته است در ذهن ما اثر مي گذارد و قسمتي از افکار روزانه ما را اشغال مي کند. استفاده ي حداقل از وسايل در اتاق خواب، يعني تماس کمتر با وسايل و کسب آرامش بيشتر. بنابراين براي کسب هر چه بيشتر آرامش لازم است که از تعداد وسايل بکاهيم.

در چنين مکاني، عمده ي نورپردازي به عهده نور مصنوعي خواهد بود زيرا اولاً بهترين مکان هاي نورگير به مکان هاي پرتحرک اختصاص مي يابد، ثانياً مهم است که در چنين فضايي نور قابل تنظيم باشد؛ زيرا شخص براي مطالعه در اتاق خواب به نور کافي و براي خواب به تاريکي کافي نياز دارد. اگر دو يا چند نفر در يک اتاق خواب بسر مي برند بهتر است که چراغ مطالعه يا آباژور تهيه شود تا نور آن ديگران را اذيت نکند.

آشپزخانه: پرتحرک ترين قسمت خانه است. با آنکه معمولاً يک نفر - خانم خانه- در آن بسر مي برد اما بيشترين فعاليت ها در آنجا رخ مي دهد. طبيعي است که اين مکان از نورگيرترين قسمت هاي خانه باشد. بايد به مادران فداکاري که بيشترِ لحظات خود را در اين مکان مي بينند کمک کرد تا کارهاي روزانه اثر زيادي بر اعصاب و روان آنان نگذارد.

آشپزخانه بايد از رنگ هاي خوبي بهره ببرد تا روان فرد را شاداب نگه دارد. نمي توان گفت که چه رنگي بهتر است زيرا همانطور که در مبحث رنگ بيان شد رنگ ها در جاهاي مختلف و در زير نورهاي مختلف، اثرات متفاوتي دارند. به صورت کلي مي توان گفت که رنگ آشپزخانه نبايد زياد گرم باشد زيرا رنگ گرم همراه نور زياد، هيجانات فرد را بالا مي برد همچنين نبايد از رنگ بسيار سرد استفاده کرد زيرا حس سردي و ناراحتي را در فرد ايجاد مي کند.

حتماً مي دانيد که مورچه از طريق لعاب دهان خويش، پيام هاي خود را به ديگران منتقل مي کند. اکنون بايد به اين نکته توجه کرد که هر آنچه که بر روان مادر مي گذرد از طريق رابطه و غذايي که درست مي کند به ما هم منتقل مي شود بنابراين تميزي و شادابي آشپزخانه تنها مربوط به مادر نيست بلکه بر کل اعضاي خانواده اثر مي گذارد. اين رابطه براي تمام قسمت هاي خانه وجود دارد اما مي توان گفت که در آشپزخانه بخاطر فعاليت بسيار، اثر بيشتري دارد.

مي توان به قرار دادن يک ميز دو طبقه متناسب با فضاي آشـپزخانه که در وسط قرار مي گيرد در فضاي آشپزخانه بهينه سازي خوبي کرد. بدين طريق که دورتادور ميز کشو و کابينت باشد و وسايل در آن قرار گيرد. کابينتي که کنار ديوار قرار مي گيرد تنها از يک سو قابل استفاده است اما ميز وسط در حکم دو رديف کابينت است. با يک روميزي زيبا هم آن ميز به يک ميز غذاخوري تبديل مي شود.

پذيرايي: محلي است عمومي بنابراين به نور کافي نياز دارد. نور طبيعي و مصنوعي وظيفه روشن کردن فضا را دارند اما نور مصنوعي در اين محل بخصوص مي تواند کار ديگري نيز انجام دهد و آن ايجاد سايه روشن و رنگ هاي متفاوت است تا فضاي پذيرايي متنوع شود. البته افراط در تنوع نوعي دل زدگي ايجاد خواهد کرد.

تحرک بيشتر محيط بيشتري را مي طلبد، بنابراين بايد پذيرايي و آشپزخانه بزرگ تر از اتاق خواب باشند. هر چه محيط کوچک تر باشد.

نشيمن: با کوچک شدن خانه، برخي از قسمت هاي خانه مانند نشيمن يا حذف مي شوند يا ادغام مي شوند. نشيمن مي تواند در دو محل قرار گيرد: 1. آشپزخانه، 2. پذيرايي. نشيمن محل خصوصي براي کل خانواده است و بنابراين بهتر است که آن را وارد آشپزخانه کنيم. زيرا آشپزخانه هم خصوصي است و هم عمومي، اما پذيرايي صرفا عمومي است.

اما اگر نشيمن يک محل جدا باشد بايد توجه کرد که بيشترين بار عاطفي خانه در همان محل مي چرخد، بنابراين بايد از رنگ هاي عاطفي سود جست.  

 

فضاي سبز :

سخني از حضرت امير المؤمنين (ع) در ابتداي مبحثِ رنگ آمده است. آن سخن به صورت مستقيم در باب سبزه و سبزه زار سخن مي گويد بنابراين بد نيست دوباره تکرار شود:

«پس، زمين به وسيله باغ هاي زيبا، همگان را به سرور و شادي دعوت کرده، با لباس نازک گلبرگ ها که بر خود پوشيد، هر بيننده اي را به شگفتي واداشت. و با زينت و زيوري که از گلوبند گل هاي گوناگون، فخرکنان خود را آراست، هر بيننده اي را به وجد آورد.»

بر کسي پوشيده نيست که زندگي شهري اکنونِ ما از طبيعت جدا شده است. نياز به آمار و ارقام نيست که اين امر روشن تر از خورشيد است. اکنون که ما طبيعت را نابود مي کنيم تا شهري بنا کنيم خوب است که قسمت هايي از طبيعت را به ساختمان خود دعوت کنيم.

در داخل ساختمان ها بهتر است از گل هايي استفاده کرد که در کمترين مکان، بيشترين نتيجه را بدهند. قرار دادن گلي که طراوت چنداني ندارد و شرايط نگه داريش سخت است مناسب ساختمان نيست، بلکه بايد گل، طراوت فراواني داشته و نگه داريش آسان باشد. اگر گل نياز به گلدان بزرگ داشته باشد فقط فضايي اضافي را اشغال کرده است در حالي که گلدانِ بزرگ خاصيت چنداني ندارد.

حياط، بهترين و ايده آل ترين محل براي فضاي سبز است. بهتر است که قبل از کاشت گل و درخت، به ترکيب رنگي که در آينده به وجود مي آيد توجه کرد. فضاي سبزي که در حياط به وجود مي آيد اگرچه تاوان فضاي سبزِ از دست رفته نيست اما مي تواند مرهمي بر اين زخم باشد. بنابراين بايد از درخت هايي سود جست که فضايي در هم تنيده را تشکيل دهند تا حس بزرگ بودنِ فضاي سبز را القا کنند.

مي توان کنار باغچه محلي را براي نشستن تعبيه کرد تا فضاي دل انگيزي را براي افراد پديد آورد. همچنين اگر خانه ويلايي است اين باغچه و صندلي هاي کنار آن مي تواند در حکم نشيمنِ فصلي خانه باشد.   

 

وسايل و دکور :

وسايل گرچه روح ندارند اما ما را تحت تأثير قرار مي دهند، بنابراين چيدمان آن مهم است. انباشتگي وسايل نوعي هرج و مرج ذهني ايجاد مي کند. رنگ و زيبايي آن نيز هرچقدر زيبا باشد اگر با رنگ ديوار و ميزان نورگيري خانه متناسب نباشد، زيبايي خود را از دست مي دهد. بنابراين به هنگام انتخاب دکوراسيون خانه بايد به عوامل محيطيِ خانه نيز توجه کرد.

بايد هر وسيله اي در جاي خود قرار گيرد. به عنوان مثال، قرار دادن رايانه در اتاق خـواب به معناي به هم زدن فضاي حـاکـم بر آن اسـت. همـچنان که کسي قابـلمه را در پـذيرايي نمي گـذارد، نمي توان رايانه را در اتاق خواب گذارد اما نکته اي وجود دارد که اين مهم را ميسر نمي کند و آن کوچک شدن خانه هاست.

 

 

الگوهاي معماري و طبيعت

 

بدن انسان:
شكل بدن انسان،منحصر به فرد بودن آن و هويت تشكيل يافته آن از بخشهاي متمايز،به انسان اولين قانون تركيب را آموخته است:وحدت در عين گوناگوني.استفاده از بدن انسان در طراحي چه آگاهانه باشد يا نه،بخشي اساسي از تمام تمدنهاي معماري،بدون توجه به دوره و زمان آنها را تشكيل مي دهد.

 

استخوان بندي:
ايده اسكلت به عنوان سازه باربر بدن،حتي در ابتدايي ترين كلبه هاي ساخت بشر مشاهده مي شود،كه با استفاده از شاخه هاي درختان ساخته و سپس با پوششي از پوست حيوانات و بوته هاي كوچك پوشانيده مي شدند.نه تنها سازه چوبي قابليت ايجاد اين رابطه بين كالبد باربر و پوسته خارجي را دارد،بلكه اين رابطه دوگانه از زماني كه شروع به استفاده از فولاد و بتن مسلح در مصالح ساختماني شد معني تازه اي يافته است.

 

حيوانات:
استفاده از خصوصيات بدن حيوانات در بسياري از تمدنهاي بشري،اين قابليت را براي معماران ايجاد كرده است تا از تقليدي سمبليك براي ايجاد ارتباط بين ايده هاي خود و ايجاد ارزشهاي جامع استفاده كنند.صفات مشخصه هر حيوان و هر كدام از اعضاي بدن آنها(بال،پنجه،منقار و...) در ساخت بناها به منظور دستيابي به قدرت جادويي استفاده مي شده است. از نمونه هاي استفاده شده فرمهاي بدن حيوانات در معماري مي توان از فرم دفاعي بدن لاك پشت،فرم سيال و آزاد بدن پرندگان و فرمهاي محاطي حلزون نام برد.

 

كوهها:
گفته مي شود" براي آنها كه روياهايشان برخاسته از طبيعت است،حتي كوچكترين تپه منبعي از الهام است" ستايش كوهها به عنوان نقاط عطف جهان،الهام بخش تمايل سركوب ناپذير انسان براي ساخت كوههاي نمادين همانند زيگوراتها،هرمها و معابد و به همان شيوه در عصر امروز،آسمان خراشها و سازه ساختمانهاي مسكوني كه از منظر اطراف خود تبعيت مي كنند،شمرده مي شود.

كريستال:
در آشوب سنگهاي بي فرم،زمين گنج خود(كريستالها) را پنهان كرده است.اينجاست كه طبيعت آشكارا قصد دارد به انسان نظم،وضوح و اطاعت از قوانين آفرينش و تكامل را بياموزد.

 

شاخه:

انشعاب جزيي از طبيعت درخت است كه به انسان ايده رشد و تكثير را مي آموزد.انشعاب مظهر ايجاد است، توليد مثلي كه در مقطع زماني خاص از رشد خود در طبيعت دو برابر مي شود،دقيقا عكس آنچه در مورد جريان آب اتفاق مي افتد مادامي كه حركت رو به جلوي آن،شاخه هاي جدا شده از سرچشمه را به هم پيوند مي دهد.انشعاب به انسان قدرت تكرار را مي آموزد.دنباله اي از تنه،شاخه ها،سربرگها،برگها و ... قانوني مشابه نظم حاكم بر معماري را به نمايش مي گذارد.

 

درخت:
درخت در بسياري از فرهنگها سمبلي از كل عالم،پيدايش و تكامل آن است.همينطور رشد عمودي آن،درخت را به مظهري انساني تبديل مي كند،سنبلي از آنچه آن را مقياسي از كل جهان مي دانيم.اولين بار قانون "treeness"توسط رايت در يكي از سخنرانيهاي اوليه اش مطرح شده است.
گل آذين(inflorscene)
گل آذين نحوه استقرار گلها بر روي شاخه به عنوان محوري عمودي است. گل آذين سيستمي انشعابي دارد. در طول تاريخ،تقريبا تمام سيستمهاي استقرار گل آذين،معادلي در معماري بناها و به همان ميزان در تزيينات يافته اند.


گلها:
مدلهاي مركزگراي گلها نه تنها به معماران ايده هاي بي پاياني از فرمهاي تزييني را مي دهد،بلكه اصول توزيعي و ارگانيسم هاي طبيعي شكل گرفته براساس محوري عمودي و با فرمهاي متنوعي از ساختارهاي لايه اي هم پوشاننده،آرايشي از چيدمان گلبرگها حول يك محور مركزي و گسترش عمودي آن از يك نقطه را به نمايش مي گذارد.
و در آخرآنكه ما بايد درك و آگاهي خود از طبيعت را با توجهي محتاطانه و از طريق تحقيقات و مطالعات دقيق براي دستيابي به بالاترين درجه كارايي،انديشمندانه سازيم.تا كنون بيشتر توجه انسان به طبيعت رويكردي احساسي و شهودي بوده است اما در حال حاضر روش و شيوه اي متفاوت در نگاه به طبيعت بايد اتخاذ كرد.

|+| نوشته شده توسط علی صابری منش در 89/11/22  |
 
 
بالا